اماكن توريستي ايران و شهرهاي توريستي
اماكن توريستي ايران و شهرهاي توريستي

آذربايجان

اردبيل در سده‌هاي نخستين اسلامي

اردبيل در زمان حمله اعراب مقرّ مرزبان آذربايجان بوده و حذيفه بن يمان، سردار عرب آن را در سال ۲۲ه. ق. /۶۴۳. م، به صلح گشود. در اين دوره، اردبيل مركز آذربايجان بود و از ميانه تا باجروان در كنار رود ارس و شهر شيز نزديك مراغه جزو اين ايالت محسوب مي‌شد. پس از چندي حذيفه به دستور عمر بن خطّاب عزل شد و عتبه بن فرقد به جاي او منصوب گشت. در زمان او، مردم اردبيل عليه اعراب شورش كردند. عتبه بن فرقد چون به اردبيل رسيد با شورشيان جنگيد و بر آن‌ها پيروز شد و غنايم بسياري از آن‌ها گرفت.

در زمان خلافت علي بن ابيطالب، ولايت آذربايجان نخست با سعيد بن ساريه خزاعي و سپس با اشعث بود. در زمان ولايت اشعث، اكثر مردم آذربايجان اسلام آورده بودند و قرآن مي‌خواندند. او گروهي از اعراب اهل عطا و كساني كه از بيت‌المال حقوق سالانه مي‌گرفتند را در اردبيل سكونت داد و به آنان دستور داد كه مردم اين سامان را به اسلام دعوت كنند. اشعث، اردبيل را پايتخت خود ساخت و در مدّت حكومت او اردبيل آباد شد. به دستور وي مسجدي در اردبيل بنا كردند و اين مسجد بعدها توسعه يافت.

هنگامي كه سپاهيان عرب در آذربايجان و اردبيل بودند، عشيره‌هاي عرب از كوفه، بصره و شام به آن جا روي آوردند. اينان هر چه قدر توانستند، براي خود زمين به دست آوردند و گروهي از ايشان زمين‌هاي ايرانيان را خريدند و عدّه‌اي از زارعين نيز براي حفظ خود، زمين‌ها را به آنان سپردند و خود، كشاورز آنان شدند.[۳۰]

در سال ۱۰۷ هجري قمري، يعني در زمان هشام بن عبدالملك خليفه اموي، خزرها از راه دربند گذشته به استان بيلقان در كنار رود ارس حمله بردند و سپس از ارس گذشته به سوي ايران عازم شدند و تمام آذربايجان را گرفته، غارت كردند و اردبيل را ويران ساختند. خزرها همه مردان بالغ شهر را كشتند و زن و فرزندان آنان را به اسيري بردند.

در آن زمان، سه هزار تن مسلمان در اردبيل سكونت داشتند. در اواخر قرن دوّم هجري، كه آذربايجان همچنان به دست خلفاي بغداد اداره مي‌شد، يك نهضت مذهبي و اشتراكي به نام خرمدينان پديد آمد.[۳۱]

خرمدينان جمعي از مردم ايران بودند كه بر اثر فشار اعراب و سختي‌هاي زندگي در صدد ترويج آيين مزدك برآمدند و تشكيلات وسيعي را در ايران به وجود آوردند. الگو:صفري، ۱۳۵۰: ۱/ ۳۲ بابك خرمدين در حدود سال ۲۰۱ هجري قمري، به پيشوايي خرمدينان رسيد و در اردبيل و حوالي آن مدّت ۲۲ سال مبارزه او با دولت عبّاسي طول كشيد.[۳۲]

پيرامون علّت نام گذاري اين نهضت به خرمّدينان، برخي از دانشمندان معتقدند كه چون بابك از روستايي به نام خرّم در نزديكي اردبيل برخاسته بود، از اين جهت طرفداران وي به خرّميان و يا خرّمدينان معروف گشته‌اند و خواجه نظام الملك مي‌گويد كه خرّمدين از خوردين گرفته شده و بدان جهت اين طايفه به خرّمدين شهرت يافته‌اند.[۳۳]
اردبيل در دورهٔ سلجوقيان

در اواخر عهد سلجوقيان كه مصادف با قدرت يافتن دولت گرجستان بود، اردبيل از حملات گرجيان آسيب بسيار ديد و در ۶۰۵ ه. ق، /۱۲۰۹م. غارت شد و گفته‌اند كه دوازده هزار تن از مردم آن كشته شدند.[۳۴] حملهٔ گرجيان از حوادث ناگوار اين عهداست. گرجيان در اين دوران، كه مدّت آن در كتاب‌ها متجاوز از يك قرن نوشته شده، بلاي بزرگي براي مسلمانان آذربايجان به ويژه اردبيل بودند و از قتل و آزار آنان خودداري ننمودند. شهرها و روستاها را ويران كردند، مردم بي گناه بسياري را كشتند. حتّي در اردبيل به انتقام سوخته شدگان نخجوان، جمعي را در آتش انداخته و سوزانيدند و از هيچ گونه رفتار ناشايست روي برنتافتند.[۳۵]

    نقشه ايران در ۱۸۱۴ ميلادي.موقعيت جغرافيايي اردبيل

    جمعه مسجد اردبيل-۱۳۰۰ ه.ق يادگاري از دورهٔ سلجوقيان

اردبيل در دورهٔ ايلخانان

اردبيل اندكي بعد از هجوم گرجيان، به دست مغولان فتح و غارت شد. چنگيز در سال ۶۱۶ هجري قمري، به ايران حمله كرد و چون علاءالدين محمد خوارزمشاه شكست خورد و فراري شد، ولايات ايران يكي پس از ديگري در مقابل اين سيل خروشان تاب مقاومت نياورده، سقوط كردند. پس از حملهٔ چنگيز خان به ماوراءالنهر و خراسان، يمه و سبستاي، دو تن از سرداران مغول به دنبال سلطان محمّد خوارزمشاه و تعقيب كسان او، شهرهاي ايران را به باد غارت و ويراني دادند. لشكريان مغول بين سال‌هاي ۶۱۷ و ۶۱۸ هجري قمري، به آذربايجان رسيدند. مردم تبريز انقياد كردند و نجات يافتند. امّا مردم اردبيل مقاومت كردند و دوبار سپاه مغول را عقب راندند، ولي سرانجام مدافعين شهر ضعيف‌تر گرديده و در نتيجه، شهر اردبيل به دست مغول افتاد و با خاك يكسان گرديد و از سكنهٔ پرشمار آن، جز آن‌هايي كه قبلاً فرار كرده بودند، كسي زنده نماند؛ ولي به زودي اردبيل پس از اين واقعه، باز رونق خود را از سرگرفت. در اوايل قرن هشتم هجري قمري، كه حمدالله مستوفي از اردبيل ديدن كرده، توابع آن را صد پارچه و حقوق ديوانش را پانصد هزار دينار نوشته‌است.[۳۶] در عهد ايلخانان مغول، تبريز ترقّي بسيار كرد و به جاي اردبيل، مركز آذربايجان شد، اما با ظهور شيخ صفي‌الدين اردبيلي سردودمان خاندان صفوي، اردبيل دارالارشاد شد و در زمان شاهان صفوي اهميّتي نوين يافت.[۳۷]
اردبيل در دوره صفويان

شاه اسماعيل يكم صفوي قيام مؤثر خود را بر ضد اميران آق قويونلو به سال ۹۰۷ از هجري قمري، اردبيل آغاز كرد ولي پايتخت خود را به تبريز انتقال داد. با وجود اين، اردبيل به سبب آن كه مدفن شيخ صفي الدّين بود، پايتخت معنوي شاهان صفوي به شمار مي‌رفت و از تقدس و احترام خاصّي بهره‌مند بود.[۳۴] شاهان صفوي هرگاه كه فرصتي به دست مي‌آوردند، براي زيارت قبر جدّ خود به آن جا مي‌رفتند. شاه عباس بزرگ از نيم فرسنگي شهر، چكمه و پاپوش از پا درمي‌آورد و با پاي برهنه، پياده به زيارت آرامگاه جدّش مي‌شتافت.[۳۸]

    شاه اسماعيل صفوي توسط نقاش ونيزي

    آرم پادشاهان صفوي-موزه صفويه شناسي اردبيل

    نقشه پادشاهي صفويه

    موقعيت اردبيل در دوره صفويه

شهر اردبيل در عهد صفويّه به حدّ اعلاي ترقّي خود رسيد. مردم اردبيل تا قرن هشتم هجري قمري، شافعي مذهب بودند. امّا در قرن نهم هجري قمري، در زمان خواجه علي سياهپوش نهضت تشيع در اردبيل بروز كرد و در اواسط اين قرن بود كه مريدان شيخ صفي به عنوان جهاد مذهبي به كشورهاي مجاور، داغستان و چركسان و گرجستان حمله مي‌بردند. سرانجام همين نهضت تشيّع موجب تشكيل دولت جديد صفوي گرديد. اردبيل در زمان سلطان جنيد، جدّ شاه اسماعيل اوّل در شمار شهرهاي محترم و مقدّس شيعيان مانند مكّه، نجف، مشهد و كربلا درآمد.[۳۴] در دورة صفوي، اردبيل دارالامان و بست و پناهگاه مجرمان بود و شاه عبّاس در شعبان ۱۰۱۴ هجري قمري، فرماني صادر كرد كه اردبيل كه به وسيله امير تيمور گوركان دارالامان اعلام شده بود، همچنان دارالامان باقي بماند. نام اردبيل در جنگ‌هاي ايران و عثماني مكرّر آمده‌است. شاه تهماسب دوم پس از فتح تبريز به دست تركان عثماني، از آنجا به اردبيل و سرانجام به قزوين و تهران گريخت. آذربايجان موقّتاً زير فرمان تركان عثماني قرار گرفت ولي نادر شاه، عثمانيان را در سال ۱۱۴۲ هجري قمري، بيرون راند و چند سال بعد در مغان تاج گذاري كرد و تشريفات اين تاج گذاري در اردبيل به عمل آمد. بعد از انقراض صفويّه، اردبيل اهميّت و اعتبار اوّليّة خود را از دست داد و در اين امر، خواست نادر شاه اثر مستقيم داشت، زيرا كه او از صوفيان و شيخاوندان صفوي اردبيل بيم داشت و از هر اقدامي كه موجب تضعيف آن‌ها مي‌شد، خودداري نمي‌نمود و براي از بين بردن علاقه‌مندان مؤثّر خاندان شيخ صفوي همواره تلاش مي‌نمود.

در جنگ‌هاي ايران و روس، اردبيل به صورت آمادگاهي براي تهيّه نيازمندي‌هاي سپاه اردبيل و ايران درآمد و نارين قلعه معروف، كه در زمان خود از قلاع مهمّ و معتبر ايران بود، به وسيله افسران فرانسوي همراه ژنرال گاردان مرمّت يافت و در پايان جنگ‌هاي مذكور نيز اين قلعه پناهگاهي براي قشون ايران گرديد. در اين دوره، اردبيل مستقيماً در جبهة جنگ قرار نگرفت ولي در جنگ‌هاي ۴–۱۲۴۲ هجري قمري، ژنرال ايوان پاسكويچ سردار روسي اردبيل را تسخير و موقتاً اشغال كرد و قسمت عمده كتابخانه معروف آرامگاه شيخ صفي‌الدين اردبيلي به سن پطرزبورگ حمل شد و در موزه ارميتاژ جاي گرفت. در زمان ناصرالدين شاه قاجار، در بقعه تعميراتي شد و بقيّه كتابخانه آن را به تهران حمل كردند. شهر اردبيل در دوره قاجاريه رونق و شكوه دوره صفويّه را نداشت و حوادث پس از انقراض صفويّه، آسيب فراوان به اين شهر وارد كرد. امّا بعد از صفويّه نيز مردم ايران مخصوصاً شيعيان به اردبيل اهميّت بسيار مي‌دادند و تا اواخر قاجاريّه به زيارت اين مقبره مي‌رفتند.[۳۵]
اردبيل در دوران قاجار

اردبيل در اين زمان، مخزن كالاهايي بوده كه از تفليس، دربند و باكو به تهران و اصفهان حمل مي‌شد و بازارهاي پررونقي داشت. استحكامات شهر متوسّط و شهر از نظر وجود ساختمان‌هاي خوب در مضيقه بود؛ تجارت اين شهر نيز به سبب بندر آستارا، كه در ۷۲ كيلومتري آن است، مهمّ بوده و شهر كاروان سراهاي معتبر داشته‌است و بهترين صادرات آن خشكبار، قالي و پشم بوده‌است. در عهد فتحعلي شاه، بين ايران و روسيه تزاري دو بار جنگ اتّفاق افتاد و چنان‌كه از تواريخ بر مي‌آيد، اين دوره يكي از ادوار مصيبت بار ايران بود و در جنگ‌هاي ممتدي كه بين اين دو كشور روي داد، جمع كثيري از مردم ايران و سكنه اردبيل به خاك سياه نشست و قسمت اعظمي از خاك ايران يعني قفقاز و ارمنستان با هفده شهر مهمّ و معروف آن‌ها به تصرّف روس‌ها درآمد.

وقتي كه عباس ميرزا از قشون روس شكست خورد، براي جمع‌آوري نيرو به تبريز آمد و به اين خيال كه زمستان مانع حمله روس‌ها خواهد شد، به تهيه نفرات و فراهم كردن سلاح براي جنگ‌هاي بهاره پرداخت، ليكن ژنرال مدداف فرمانده روسي قره باغ از موقعيّت استفاده كرده، از رود ارس گذشت و راه تبريز پيش گرفت. عبّاس ميرزا دستور داد كه براي تأمين غذاي شش‌ماهه اهالي تبريز اقدام كنند؛ زيرا قصد داشت از اين شهر دفاع نمايد. فرمانده روسي چون از اين امر آگاه شد، به جاي آن كه نيروي خود را در محاصره تبريز صرف كند، از راه مشگين شهر عازم تسخير اردبيل گرديد. قلعه اردبيل در اين زمان فاقد نيروي كافي بود، زيرا آن‌ها را براي دفاع از حدود ارس اعزام داشته بودند. حاكم اردبيل، كه اسكندر خان قاجار بود، متوجّه اين نقص گرديده بود و به دفعات ضعف نيروي دفاعي شهر را به نايب السّلطنه اعلام كرده و حتّي خود براي عرض گزارش به تبريز رفته بود.

عباس ميرزا به محض آن كه از تصميم فرمانده روسي اطّلاع يافت، فرزند خود جهانگير ميرزا را به اردبيل اعزام داشت و فوج شقاقي را به فرماندهي سليمان خان گيلك در اختيار وي گذاشت تا به حفظ و حراست قلعه بپردازند. جهانگير ميرزا با عجله خود را به سراب و از آن جا با سه چهار دسته سرباز به اردبيل رسانيد. اين اوضاع مقارن با زماني شد كه فرمانده روسي به قره‌سو، در دو فرسخي اردبيل رسيد، و چون از ورود نيروي امدادي براي دفاع از اين شهر آگاه شد، به طرف مغان، كه محل قشلاق احشام و ايلات عشاير بود، متوجّه گرديد و آن‌ها را چاپيده با خود برد.

در سال ۱۲۴۶ هجري قمري، عبّاس ميرزا نايب السّلطنه، كه در عين حال والي آذربايجان بود، حكومت اردبيل را به دو فرزند خود داده و از اين دوران است كه نارين قلعه اردبيل به علّت استحكام آن، تبعيدگاه مخالفان حكومت گرديد

ادامهـ مطلبـ
| ۲۱ مرداد ۱۳۹۶ | ۰۷:۲۰:۱۵ | آژانس هواپيمايي
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :

آخرین مطالب ارسالی

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان